تو ماه اسمونی
تبسم خوشگل مامان بزرگتر شدی،شیرین زبونتر شدی،خوشگلتر شدی،چلوندنی تر شدی و با هوش تر........ عاشقتم ،اینقدر زیاد که با هیچ جمله ای نمیشه توصیف کرد و بهت افتخار میکنم.وجودت برام بالاترین شادیه فرشته ی زیبای من،حرفات که خیلی بزرگتر از سنته،رفتارای منطقیت و حتی قدرت تخیل بالات........از نوع استدلال هایی که میکنی نزدیکه شاخ دربیارم!!!!!از یه بلندی بالا میری و میگی الیار تلاش کرد. وقتی کار بدی میکنی میبینی دلخور شدم میگی همش تقصیر مبینا و پسر اکبریه.کاریت نباشه مامان.دیگه عصبانی نشیا.باباش میبردش کوه تا گرگ بیاد بخوردش .داشتی ماست میخوردی و یک قاشق رو به سمت من گرفتی ،گفتی بخور!!!گفتم نه نمیخورم.خیلی جدی گفتی چرا!!مامان بخور قول میدم قوی میش...
نویسنده :
مامان مهدیه
11:19



