الیارالیار، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 28 روز سن داره

الیار،هدیه تکرار نشدنی من

تو ماه اسمونی

تبسم خوشگل مامان بزرگتر شدی،شیرین زبونتر شدی،خوشگلتر شدی،چلوندنی تر شدی و با هوش تر........ عاشقتم ،اینقدر زیاد که با هیچ جمله ای نمیشه توصیف کرد و بهت افتخار میکنم.وجودت برام بالاترین شادیه فرشته ی زیبای من،حرفات که خیلی بزرگتر از سنته،رفتارای منطقیت و حتی قدرت تخیل بالات........از نوع استدلال هایی که میکنی نزدیکه شاخ دربیارم!!!!!از یه بلندی بالا میری و میگی الیار تلاش کرد. وقتی کار بدی میکنی میبینی دلخور شدم میگی همش تقصیر مبینا و پسر اکبریه.کاریت نباشه مامان.دیگه عصبانی نشیا.باباش میبردش کوه تا گرگ بیاد بخوردش .داشتی ماست میخوردی و یک قاشق رو به سمت من گرفتی ،گفتی بخور!!!گفتم نه نمیخورم.خیلی جدی گفتی چرا!!مامان بخور قول میدم قوی میش...
19 مرداد 1394

26 ماه عاشقی

پسرکم،پسر مهربانم،فرشته ی دنیای من در نگاهت،در لبخندت،همه زیبایی های دنیارا،همه مهربانی های عالم را،هر انچه وصف شدنی و هر انچه توصیف ناپذیر است را،یکجا میبینم. پسرم متشکرم از تو که با امدنت حس خوب مادری را به من ارزانی داشتی.روز به روز داری بزرگتر میشی و من حیران ازین همه بزرگ شدن،فقط و فقط نظاره میکنم.خوشحالم ازین همه با تو بودن همه ی روزهای با تو بودن برام مهم هستن. 26 ماهگیت مبارک ترانه ی زندگی من   از یک و نیم سالگیت تا الان که 26 ماهت شده یادم نمیاد لحظه ای از صحبت کردن دست کشیده باشی مگر تو خاب یا گاهی اوقات که دهنت پره،دایم در حال صحبت کردنی و انتقال و دریافت اطلاعات هستی گاهی با خودم میگم من...
30 تير 1394

اولین خابی که برام تعریف کردی

اولین خابی که برام تعریف کردی.....منو بیدارم کردی و خودتو تو بغلم جا کردی و گفتی مامان خاب دیدم دایناسور داره منو میخوره منم هنوز گیج اب بودم گفتم دایناسور ترس نداره وخاب بوده واقعی نیست مثل کارتونه.....دوباره گرفتم خابیدم. اومدی دوباره بیدارم کردی گفتی مامانی این پامو خورده درد میکنه بوسش کن،منم بوس کرذم گفتم بوس مامان معجزه میکنه الان زودی خوب میشی گفتی نه باید کرم بزنی دایناسور خیلی بزرگ بود ...منم کرم مالوندم بعدش بغلت کردم و باهم راجب خابی که دیدی صحبت کردیم.مثل اینکه دایناسور چه رنگی بود....... ...
26 تير 1394

الیار

پسرم کودکی کن و بخند و شاد باش زیرا تنها شادی سهم تو از زندگیست و تو سهم مامان و بابا از تمام زندگی هستی. گل نازم،دردونه خوشگل مامان،خیلی خیلی خوشحالم که مادر یه نازدونه ی ناز مثل شمام. مهربونترین پسر دنیا،عاشق مهربونیاتم که با وجود اینکه دوساله هستی ولی اندازه ادم بزرگا به همه محبت میکنی...هر کی بهت یه چیزی میده میگی میسی،میسی مامان،میسی بابا......الهی فدای اون مدل حرف زدنت بشم. مرسی که هستی الیار،مرسی که با این حرفا و کارهات و بودنت حالمونو خوب میکنی من این حال خوب این روزهامو مدیونتم عسلکم عزیز اومد بدرقمون بهش گفتی عزیز نیا مواظب پاهات باش خدافظ منو عزیز و بابا ذوق مرگ شدیم ازین همه درک و شعور بالای شما. یه روزم با بابایی...
26 تير 1394

اموزش مفاهیم

مهارت های ریاضی که تا الان بدست اوردی.. 1.اشکال هندسی(شناخت مثلث،دایره،مربع،مستطیل،مکعب،کره،بیضی،قلب،ستاره،هلال) 2.مقایسه گروه های کمتر و بیشتر 3.موقعیت(داخل،خارج،بالا و پایین،زیر و رو) 4.دسته بندی کردن(رنگ ها،سایز،بلند و کوتاه) 5.مقایسه ارتفاع،وزن،گنجایش،پهن و باریک،سبک و سنگین 6.شمارش اعداد 0تا 10(شمارش نقاط و اشکال) برای اموزش عدد صفر باهات مفهوم هیچ رو تمرین کردیم...مثلا تو چنتا شاخ داری؟بابا چنتا دم داره؟چنتا فیا تو اتاقه؟ برای مفهوم عدد یک...تو چنتا دماغ داری؟چنتا لب داری..... مفهوم دو ...دوتا چشم،دوتا گوش.... مفهوم سه رو با گوشه های مثلث کار کردیم و هر چیزی تو خونه که شکل سه گوش داره 7.تشخیص رنگ ها و ...
26 تير 1394

حال این روزها...

با انرژی تر و خستگی ناپذیرتز از قبل شدی.منم با شما رشد میکنم و بزرگ میشوم و این است حال و روزهای این روزهایم..... راستش این روزها یک دغدغه مهم دارم خاب شما واقعا چالش این روزامونه.اصلا دوست نداری بخابی بعضی وقتها حرف هایی میزنی که بهم یاداوری میکنه که شما بزرگ شدی و خیلی چیزارو درک میکنی!!همش دوست داری منو بابایی رو بغل کنی یا اینکه بابایی منو شمارو باهم بغل کنه و میگی ما فمیلی هستیم.چند روز قبل هم حسابی سر درد داشتم و دراز کشیده بودم رو مبل،اومدی کنارم و گفتی مامان ناراحت نباش من دوستت دارم.بغلت کردم و بوسیدمت...چقدر ذوق کردی که تونستی منو خوشحال کنی و من خوشحالتر به خاطر داشتن تو. شیشه جلو مبلی رو شکونده بودی داشتم تمیز میکردم گف...
6 تير 1394