الیارالیار، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 27 روز سن داره

الیار،هدیه تکرار نشدنی من

عروسك مامان توبهترين نعمت خدايي

1394/2/1 9:54
نویسنده : مامان مهدیه
427 بازدید
اشتراک گذاری

عروسک نازم!در استانه دو سالگیت هستی.روزها و شبهایمان در کنار تو و با شیرین زبونی ها و کارهای جالبت خیلی لذت بخش شده.خیلی دوست دارم تمام تک تک این شیرین زبونی ها رو ثبت کنم ولی امکانش نیست.برای اینکه لحظه به لحظه یه حرف جالب برای گفتن داری...

بلبل سخن گوی مامان دوستت دارم.

الان نزدیک دو هفته هست که دوباره اموزش زبان انگلیسی رو برات شروع کردم.علاقه بسیار زیادی برای یادگیری نشون میدی.چون همش به حالت بازی وکاردستی هست.چند تا کارت حیوانات  رو برای من اوردی و از من پرسیدی what is it?من هم این طوریتعجبمونده بودم.

عزیزدلم،الیار شیرین زبونم!اصلا خوشت نمیاد من پای لپ تاب بشینم اینقدر دورو بر من میچرخی و روشن خاموشش میکنی که کلا بیخیال میشم.استاد کار با موبایل مامان شدی.همچین واسه خودت صفحه باز میکنی و میبندی که همه انگشت به دهن میمونن.گوشیه قبلیم که به لقا الله پیوستخندونکاین گوشیمم هرکاری کردم ازت مخفی بمونه،نشد که نشد....بسیار دقیق هستی و به جزییات خیلی توجه میکنی و این خیلی برام جالبه.

لباس مامان جون یه گوشش چاک داشت،به مامان جون میگی لباست خرابه؟

اخیرا مامان رو خواب میکنی و بعد خودت لالا،نصفه شبها هم بیدار میشی و هی بهونه میاری.نمیزاری خوب بخابم،بعضی وقت ها که بابایی بیدار میشه می فرمایید بابایی برو مامان بیاد و البته مامان بیچارهغمگین،ولی خوشبختانه زود میخابی.

ارزوی جدیدت جویدن ادامسه.وقتی ادامس میخای میگم هر وقت بزرگ بشی میتونی بخوری....بعداز چند مین میای و میگی بزرگ شدم اداس بدهزیبادر خیابون ماشین ها رو میبینی بلند اعلام میکنی.خیلی شیرین زبونی!و تن صدات خیلی دلنشینه.

خوشگل مامان خیلی مستقل شدی و در مورد همه چیز نظر میدی.منم تاجایی که میشه طبق نظر تو کار رو پیش میبرم.اصرار داری لباساتو خودت بپوشی تا میام کمکت کنم جیغ میزنی خودم بلدم.

تو هوای گرم دوتا شالگردن تعجب

بعضی وقتها به لباس پوشیدن منم گیر میدی.شلوارک میپوشم میگی مامان ابروت میره عوض کن.یبار کیف برنداشتم بریم رفتنی ،رفتی کیفمو از کمدم اوردی.اکثرا شال رو بجای روسری برام ترجیح میدی.البته به زور گریهتعجبتعجب

یبار شلوارتو از کمد اوردی و به پای من قد میگیری و میگی اندازته!!!مامانیخندونک

قایم موشک عشق این روزاته.تا یه دل سیر قایم باشک بازی نکنی شب خوابت نمیبره!خیلی بامزه با مبینا بازی میکنی،وقتی شما چشم میزاری واسه خودت میشماری یک.دووو.سههه.چار.شیش...قایم شدنت هم حکایتیه،دراز میکشی یا پشتتو بما میکنیخندونک

این روزا برای تخلیه انرزی ناتمام شما هر روز میبریمت گردش،عجب روزاییه این روزای با تو بودنآرامهر وقت میریم پارک دوست داری دستاتو ازاد کنی و خودت بدو بدو بری....حالا یه کار خاصتر که میکنی با هیچی بازی نمیکنی و فقط سنگ جمع میکنی،خیلی خوش بحالت میشه وقتی رودخونه یا گودال پر ابی باشهغمگینهمش سنگ پرت میکنی تو اب.هفته پیش رفتیم پارک ايلر،وای عجب روزی بودشیطانگریه منو بابایی رو دراورده بودی،اولا اصلا دستتو بما نمیدادی و دوما همش سرت گرم پرتاب سنگ تو رودخونه بود...وقتی خاستیم برگردیم چنان گریه ای میکردی که قلبم میریخت.این ماجرا سبب شد که ما متوجه بشیم که تو وارد دوران جدیدی شدیآرام.

یه کار جالب دیگه هم که میکنی!!!اینه که تو خونمون به زور  غذا میخوری ولی جایی مهمونی میریم همچین میخوری که انگاری از قحطی دراومدی.رفته بودیم خونه اقای سیمین همسایمون،از بشقاب بقیه شیرینی هاشونو برمیداشتی و میخوردیخجالت،خونه عمو رامین هم حمله کردی به ظرف هندونه و با دست هندونه برداشتی.........

البته طی اموزش های متوالی اخیر،هر وقت میخای چیزی برداری میپرسی مامان اجازه!!من شکلات میخام.بعدشم میگی مامان یدونه میخورم باکتری نیاد تو دندونم.(باکتری رو از کتاب کیتی مسواک میزند یاد گرفتی).من برات بداموزی هم داشتم ،باغ بودیم ترسیدم هاپو بیاد طرفم بلند گفتم برو گم شو.خجالت...حواسم نبود که شما ضبط میکنی.از خواب بیدار شدی بدخلقی میکرد تا بابایی اومد بغلت کنه گفتی برو گم شو مامان بیاد.بابایی خیلی ناراحت شد و خب منم حسابی خجالت کشیدمخجالت.

پسرک ابگوشت خور مامان

الیار عشق واترملون

 

پسندها (14)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

♥ایدا♥
6 اردیبهشت 94 15:02
سلام پسر خیلی نازی دارید خوش حال میشم یک سری به من بزنید اپم اگر با لینک کردن موافیقید خبرم کنید
مامان نیلوفر
6 اردیبهشت 94 15:15
ماشاالله به این گل پسر باهوش خدا حفظش کنه
ساعت دیواری اتاق کودک
6 اردیبهشت 94 15:53
انواع مدل های ساعت دیواری اتاق نوزاد
مامان راحله
6 اردیبهشت 94 17:55
مامان ریحانه
7 اردیبهشت 94 19:11
فدای پسر باهوش عشق زبان انگلیسی بشه خاله شما چه قشنگ انگلیسی صحبت میکنی وای نازنینم دوست نداره من پای کامپیوتر بشینم خیلی غر میزنه قربون امر و نهیاش برم شلوارشو آورده میگه اندازته وروجک شیرین زبون وای الیار خاله نفسم گرفت دو تا شال گردن تو این هوای گرم فدای قایم موشکت جیگر طلا وای که منم بچه بودم عشق انداختن سنگ تو آب بودم وقتی بابام آب حوض باغمونو عوض میکرد نصفش سنگ بود اما خداییش خیلی کیف میده واتر ملون نوش جونت عسل خاله عکسات خیلی قشنگ و ناز بودن هر روزت به شادی عزیزم
مامان فدیا
8 اردیبهشت 94 11:45
وای عزیزم چقدر بانمک شدی پسر قشنگی منم دلم میخواد زودتر ادرین زبون باز کنه
مهتاب مامان اشکان
10 اردیبهشت 94 9:17
وای چه پسر شیرین زبونی شدی خاله . کارهات هم همشون جالبن. اگه اینجا بودی میخوردمت
مامان آنیسا
13 اردیبهشت 94 9:33
نوش جونت عزیزم چه بامزه مرغ میخوره
مامان روژینا
15 اردیبهشت 94 11:18
ای جانم پسملی ناز و دوست داشتنی و باهوشم خدا حفظش کنهای وای چه جالب دقیقا کارای این بچه ها مثل همهروژینارو چن روز پیش برده بودم عروسی در عرض 10 دقیقه بچم 5 تا شیرینی خورد ، در صورتی که خونه واسه غذا خوردن بیچارم میکنهولی همه کاراشون شیرینه