الیارالیار، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

الیار،هدیه تکرار نشدنی من

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

عشق چیز عجیبی نیست . . . حسی است مثل همین روزهای من با تو . . . به همین مقدسیست . . ..     امید زندگیم سلام اگر در هر نفس خداوند رو برای داشتنت شکر گذار باشیم،به چشمانت قسم باز هم کم است.تمام معنای زندگی ما در وجود تو خلاصه میشود.تو  بزرگ میشوی و من هر روز که میگذرد در دریای عشق تو کوچکتر میشوم...... فقط خدا میدونه چقدر عزیزی برام و هر روزی که میگذره عزیزتر میشی و خودتو بیشتر تو دل همه جا میکنی مخصوصا منو بابایی.وای نمیدونی  چه حس خوبی  داره این لحظات و چقدر به شما خوش میگذره.هر روز که میگذره یک قدم به دوساله شدنت نزدیکتر میشیم.دوماه ک...
19 فروردين 1394

13بدر، روز ارزوهایت باد

  بخواهی داده خواهد شد بجویی خواهی یافت بکوبی،در به رویت باز خواهد شد پسر گلم تعطیلات عید به سر اومد و دیروز ،روز 13 بدر بود،روز طبیعت.13عید برای همه ما یک روز خاص است که با همه روزهای زندگی فرق میکنه،چون فرصت بسیار خوبیه که همه خانواده یک روز کامل کنار هم باشند.همه باهم رفتیم باغ قاقالا،و روز خوش و خاطره انگیزی رو سپری کردیم.دیگه حتما که نباید مسافرت بریم.... خانوادگی عاشق گشت و گذارو تفریح هستیم.بابایی هم که عاشق منقل و دودو اتیش و کباب و چای اتیشی،مسیول کباب و چای شد عمو داور و دایی فردین هم دسیاراش بودن.خلاصه با زحمات بی دریغ بابایی و بقیه نهار اماده شد و کلی نوش جان کردیم. و بعدش هم چای اتیشی و دودی خوش ...
14 فروردين 1394

فصل جدید زندگی مبارک

ساقیا امدن عید مبارک بادت سلام به همگی سال نو مجدد مبارک.انشا...سال خوب و خوشی رو شروع کرده باشین.!امیدوارم امسال به همه ارزوهاتون برسین. سال نو مبارک ای فرشته ی محبوب من اگر خوشبختی یک برگ است،من درخت برایت ارزو میکنم،اگر امید یک قطره است،من دریا برایت ارزو میکنم.اگر دوست سرمایه است من خدا را برایت ارزو میکنم.الیارم.پاره تنم،دومین سال نوت مبارک پسرم ...هزار بار از خدا ممنونم بخاطر اینکه نام مادر را بواسطه وجود تو بر من نهاد،هدیه اسمانی من دوستت دارم. این روزها کارهای شیرینت و حرف های دلنشینت ناب و زود گذرند،همه و همه میروند و در عمق قلب و جان من ثبت می شوند.من ادمی بودم که همیشه نگاهم به اینده بود و...
9 فروردين 1394

هر سال میگیم دریغ از پارسال

ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ” سلام به پسر ماهم و دوستای گلم.این اخرین پستیه که سال 93 میزارم.سال93 با همه بدی ها و خوبی هاش،با همه خنده ها و گریه هاش،با همه تلخی و شیرینیش داره تموم میشه.خورشید یه دور دیگه زد و از فردا شب دور تازه ای رو شروع میکنه.امیدوارم این سال نو که از راه میرسه همه ادما نو بشن.زندگیشون تازه شه و به هر چی ارزو دارن برسن.امیدوارم سال 94 شیرینتر و پراز اتفاقات خوب برای همه باشه. سپاس خدای من،سپاس برای 93 ات،برای روزهای خوب و خوبترش.سپاس برای پسرم و همسرم.سپاس برای هر انچه که به من فهماندی و فهمیدم.سپاس برای هر انچه نشانم دادی و دیدم.سپاس برای هر انچه شنیدم.سپاس برای...
29 اسفند 1393

تویی شاه بیت غزل زندگیم

گل پسر مامانی 22 ماه از لذت با تو بودن میگذره و امروز ماهگرد همون لحظه ی زیباست.پسرکم،پسر مهربانم،فرشته ی اسمونی من،در نگاه تو همه ی زیبایی دنیا را،همه ی مهربانی های عالم رو یکجا میبینم. دردانه ی بی رقیب قلبم،بیست و دومین ماهگردت مبارک.متشکرم از تو ،که با امدنت حس خوب مادری رو بر من ارزانی داشتی.پسرم بدون که مادرها همیشه بهترین ها رو برای بچه هاشون میخان و من اینجا برات ارزوی سلامتی و سربلندی میکنم.پسر رویاهای مامان،دوستت دارم عزیزم برای خودت و رویاهات ارزش قایل شو،مهم اینه که تو هر کاری که هستی موفق و سربلند باشی. ...
29 اسفند 1393

اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم

  اگر فرصت داشتم که کودکم را دو باره بزرگ کنم، به جای آن که انگشت اشاره‌ام را به سوی او بگیرم، در کنارش می‌نشستم، انگشت‌هایم را در رنگ فرو می‎بردم و با او نقاشی می‌کردم. اگر فرصت داشتم که کودکم را دو باره بزرگ کنم، بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم، به او نگاه می‌کردم. اگر فرصت داشتم که کودکم را دو باره بزرگ کنم، به جای اصول راه رفتن، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می‌کردم. اگر فرصت داشتم که کودکم را دو باره بزرگ کنم، ازجدّی بودن دست بر می‌داشتم و بازی را جدّی می‌گرفتم. اگر فرصت داشتم که کودکم را دو باره بزرگ کنم، با او در مزارع می‌دویدم و با هم به ستارگان خیره م...
28 اسفند 1393

چهارشنبه سوری

گل پسرم چهارشنبه سوریت مبارک. در غروب اخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان اتشی افروختیم و کینه ها رو سوزاندیم و زردی خاطرات بد را به اتش سپردیم و سرخی عشق را از اتش گرفتیم و اتش نفرت را در وجودمان خاموش کردیم.چهارشنبه سوری امسال اصلا حال و هوای چهارشنبه سوری نبود چون شما ازسر وصدای زیاد و بلند چهارشنبه سوری میترسیدی برای همین منو شما تو خونه موندیم.بقیه رفتن بیرون.حتی تو خونه هم همش وحشت میکردی.خلاصش اینکه نتونستم از رو اتیش بپرم چون حاضر نبودی بغل کسی بری، چهارشنبه سوری که از روی اتیش نپری چهارشنبه سوری نیست.... یه لحظه بردمت راهرو دیدی عسل ترقه میندازه ترسیدی و بلند گفتی  عسلو میکشمش ترقه میندازه.همه حسابی برا ای...
28 اسفند 1393